پشت پرده حذف سلبریتیها از صداوسیما چیست؟
رضا درستکار: تلویزیون ایران از طالبان هم عقبتر است
تلویزیون ایران روزگاری رسانهای تأثیرگذار بود، اما امروز به دلیل سیاستهای بسته، حذف چهرههای محبوب، عدم پذیرش نقد و ناتوانی در رقابت با پلتفرمهای جدید، دچار بحران شده است. رضا درستکار معتقد است که صداوسیما بهجای چهرهسازی، چهرهسوزی کرده و مسیر یکسویهای را در پیش گرفته که باعث کاهش اعتماد عمومی شده است. در نهایت، تلویزیون ایران یا باید تغییر کند یا به حاشیه رانده خواهد شد؛ چراکه فرهنگ و مخاطب، راه خود را پیدا میکنند.

به گزارش جهان مانا، اهم اظهارات رضا درستکار منتقد سینما را در گفتگو با خبرانلاین میخوانید:
- بر اساس روندی که تلویزیون در سه سال گذشته طی کرده، میتوان گفت که این رسانه در یک مسیر نزولی قرار دارد. این موضوع چیزی نیست که من بخواهم از خودم بگویم؛ بلکه مخاطبان، برنامهها و حتی چهرههایی که از دست داده بیانگر این موضوع است. اما مهمتر از همه، مسئله اعتماد است. اعتماد چیزی نیست که در یکشب به دست بیاید، سالها زمان میبرد؛ اما متاسفانه تلویزیون این اعتماد چندساله را از دست داده و این موضوع را هم بهوضوح پذیرفته و رسماً اعلام میکند که برای همان درصد اندک ۵.۶ یا ۷ درصدی از مخاطبان برنامه میسازد. این یعنی دیگر نگرانیای بابت از دست دادن مخاطبانش ندارد، البته مخاطبی هم مباقی نمانده.
- برنامههای مذهبی آن نیز تغییر ماهیت دادهاند، بهطوری که مذهب را به سرگرمی تبدیل کردهاند. دو روحانی در برنامهها حضور دارند که میخوانند، میرقصند و شعر میگویند تا دین را به زعم خودشان به زبان سادهتر بیان کنند. حتی برنامههایی با حضور دختربچهها ساخته میشود که به نظر من بسیار نادرست است، اما کسی هم گوشش بدهکار نیست.
- در نتیجه، تلویزیون دیگر چیزی بهعنوان تولید محتوای فکری و فرهنگی ندارد. اگر «موسی» هم ساخته نمیشد، تلویزیون باز هم رویکرد منفی خود را نسبت به جشنواره حفظ میکرد. این رسانه به دست یک طیف خاص اداره میشود که هیچ تعارفی با کسی ندارند و بهوضوح در برابر جریانهای فرهنگی جبهه میگیرند. مهم نیست که آن طرف حقیقت را میگوید یا نه؛ تلویزیون کار خودش را میکند، چون از تقابل و مخالفت، اعتبار کسب میکند.
- تلویزیون ایران محکوم به تغییر و پیشرفت است. وقتی حتی تلویزیون خصوصی طالبان در افغانستان از تلویزیون ایران جلوتر است، یعنی ما خیلی عقب ماندهایم.
- ببینید، اقبال عمومی از تلویزیون از بین رفته و در این شکی نیست. مرجعیت رسانهای آن از دست رفته است و حالا حتی طیف مذهبی هم دیگر نمیتواند برخی از این برنامهها را بپذیرد. یعنی آنها دارند مخاطبان سنتی خود را هم از دست میدهند. پیش از این هم گفته بودم که تلویزیون ایران نقش یک رسانه حاکمیتی را ایفا میکند، یعنی بدون ملاحظات رسانهای، بیپرواتر از همیشه درباره موضوعات نظر میدهد، جبههگیری میکند و عمل میکند. در این وضعیت، هدف اصلی آنها دیگر جذب مخاطب نیست، بلکه حفظ ساختار و دیوارهای حاکمیتی است. اما مشکل اینجاست که وقتی اعتماد را از دست داده، در واقع تمام سرمایه رسانهای خود را از دست داده است.
- تلویزیون برای اینکه نفوذپذیر شود و دوباره اعتماد مردم را جلب کند، باید اول از خودش شروع کند. این اتفاق نیفتاده، بلکه اوضاع بدتر هم شده است. شما باید برنامههایی بسازید که مردم را پای تلویزیون بنشانید و اعتمادشان را جلب کنید. اما وقتی خودتان به مخاطب اعتماد ندارید، او هم به شما اعتماد نمیکند.
- یکی از بدترین اتفاقاتی که افتاده، این است که مدیران تلویزیون گاهی از روی لجاجت تصمیمگیری میکنند. مثال سادهاش اینکه، همه مردم در ماه رمضان دوست دارند ربنای شجریان را بشنوند. خب، آخر ربنای شجریان چه مشکلی دارد؟ الان یکی از بازیگران زن از ایران رفته و در خارج زندگی میکند، اما در سریال امام علی (ع) بازی کرده است و شبکه یک قبل از اذان آن را پخش میکند. اگر قرار باشد تلویزیون یک معیار مشخص داشته باشد، باید تصمیمش در همه موارد یکسان باشد. اگر آن بازیگر نباید دیده شود، چرا سریالش را پخش میکنید؟ و اگر پخش میشود، چرا ربنای شجریان را پخش نمیکنید؟
- این یک نمونه از سیاستهای دوگانه و سلیقهای در تلویزیون است. شجریان فقط یک خواننده نبود؛ او یک نماد فرهنگی بود. حالا یک ربنای ساده خوانده که مردم دوستش دارند، اما تلویزیون با لجاجت آن را پخش نمیکند. مدیران این رسانه فکر میکنند که اگر آن را پخش کنند، اتفاق خاصی میافتد. اما در واقع، همین تصمیمهای نادرست علیه خودشان عمل میکند.
- دقیقاً، مدیران تلویزیون خودشان هم به آنچه که میسازند باور ندارند. وقتی شما به محصول رسانهای خود ایمان نداشته باشید، مخاطب هم به آن اعتماد نمیکند. من که سالها در رسانه بودهام، دیگر بهصورت کلی تلویزیون نگاه نمیکنم. مگر اینکه بخواهم فوتبال ببینم، که البته آن هم ارتباطی به تولیدات تلویزیون ایران ندارد.
- اما گاهی بهعنوان یک رسانهای نگاهی به برنامههای تلویزیون میاندازم تا ببینم چه خبر است. واقعاً بعضی از این برنامهها نفرتانگیز و سطح پایین هستند. اگر یکی از مدیران تلویزیون ادعا دارد که این برنامهها باکیفیتاند، بیاید با هم بنشینیم، آنالیز کنیم و ببینیم چقدر این تولیدات سخیف و سطحی هستند.
- یکی از وظایف تلویزیون ارتقای سطح سلیقه عمومی است. اگر قرار باشد هر محتوای سطح پایینی را پخش کند، دیگر چه ارزشی دارد؟ در گذشته، تلویزیون یک استاندارد مشخص برای انتخاب چهرهها و برنامهها داشت. برای مثال، در حوزه موسیقی، خوانندههایی که در تلویزیون بودند، سطحی بالاتر از خوانندههای کوچهبازاری داشتند. گزارشگران ورزشیاش برند بودند، سریالها و فیلمهایش یک سطح مشخص از کیفیت داشتند. اما الان چه آوردهای دارند؟ در ۱۰ سال گذشته، چه چیزی از خودشان به جا گذاشتهاند که بعدها بتوان به آن افتخار کرد؟
- چون تلویزیون در ایران یک رسانه حاکمیتی است، نه یک رسانه ملی. یعنی بودجهاش بر اساس تغییرات تورمی، نیازهای حاکمیتی و نرخ ارز تعیین میشود، نه بر اساس میزان مخاطب یا کیفیت تولیداتش. نکته جالب این است که اگر اختیار بودجه تلویزیون دست دولت فعلی بود، مطمئنم که این مدیران را تأیید نمیکرد. حتی اگر این افراد در ظاهر همجهت باشند، از نظر رویکردی تفاوت زیادی دارند. پس این بودجه نه به خاطر عملکرد رسانه، بلکه برای حفظ ساختار حاکمیتی آن اختصاص داده میشود.
- یکی از بزرگترین اشکالاتی که در نهادها و سازمانهای ما به وجود آمده، تورم نیروی انسانی است. این را خودشان هم در انتخاباتها میگفتند. هر رئیسجمهوری که سر کار آمده، تعداد زیادی نیرو به نهاد ریاستجمهوری اضافه کرده است. مثلاً اگر رئیسجمهور قبلی ۴۰۰ نفر را به این نهاد اضافه کرده باشد، نفر بعدی که میآید، دوباره همین تعداد را اضافه میکند. این اتفاق فقط در ریاستجمهوری نیست؛ در وزارت ارشاد، صداوسیما و دیگر سازمانها هم همین وضع وجود دارد.
- وقتی بودجهای برای این سازمانها تخصیص داده میشود، ۶۰ تا ۷۰ درصد آن صرف نگهداری سازمان، پرداخت حقوق کارمندان، بیمه و سایر مسائل معیشتی میشود. به همین دلیل، وقتی یک هنرمند بخواهد یک فیلم یا سریال بسازد، باید از هفتخوان رستم عبور کند. به قدری به او فشار میآورند که مجبور میشود از منابع دیگری کمک بگیرد، محدودیتهای مختلف را دور بزند و در نهایت، اثرش تحتتأثیر این فشارها قرار میگیرد.
- مشکل اصلی بودجه نیست، بلکه نحوه مدیریت آن است.ما نباید با تنگنظری به این قضیه نگاه کنیم. باید رسانه خودمان را دوست داشته باشیم. من رسانه خودم را دوست دارم، اما کسانی که الان آن را اداره میکنند، درک درستی از کار فرهنگی ندارند.